خرید بک لینک
بی کلاسی هم کلاسی داشت آن دور و زمانبی کلاسان  را نشستن پیش بعضی   عار بوددوستی  و مهر  نزد بی کلاسان جهانچون گلی  روییده بر یک  شاخه  پر خار بودبی کلاسان آن زمان  اندر  گریز از نام و ننگچونکه اول آدمیت  از لزوم  کار بود مردمان امروز دنبال کلاس و منصبنداز همان دم  آخر کاری چنین بس زار بودگشته سنگین جمله سرهای تبار با کلاسهر که را اندیشه این ، چشم بصیرت تار بودسهم ما از این جهان جز یک دم و یک عشق نیستعاشقان دانند چوون سنگینی این بار بودذات خود محفوظ از هر چه کلاس کذب کنهوشمندان را همیشه یاوری خو

برچسب: نویسنده: حامد یزدانی تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 15:52

اوست بيحال و نزار ،بهر اوييم نديم كاش مى خواند مرا همچو ايام قديمزير لب زمزمه ها مى گويد ،شب و هر لحظه روز      جگرم سخت از اين ميسوزد، از چنين ناله و اين حالت و سوزبس نحيف است تن بيمارش ، همچو پژمرده گلى پاك و تميز باز مى گردد همان شور و نشاط ، بر چنين ساحت والا و عزيز ؟اى خداوند كريم ، اى سزاوار ثنا     كه بخواهى تو وجود ، و نخواهى تو فنانعمت و معجزه و عشق  ز توست       تو  خوشش  كن ،   شادشكه   پدر    باز    ز جا   برخيزد       درد  و  غم  باز  رود از يادش  

برچسب: نویسنده: حامد یزدانی تاريخ: شنبه 3 مرداد 1405 ساعت: 15:52

صفحه بندی